سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
تیر 90 - کوچه ای برای گفتن

<

ساعت یازده شبِ نیمه شعبان...
اون بالا تو آسمون نشستم و دارم زمین رو نگاه می کنم...
اینقدر زمین روشنه که چشمامو می زنه...
یه اتفاق ، یه صدا ...
یه صدا نیست ولی ...
صدای میلیون ها آدمه ،
همون آدمای خونریز و عصیانگر...
دارن یه صدا ، یه صدا یه چیزی میگن...


"اللهم عجل لولیک الفرج..."
.
.
.
خدایا میشه امشب دلت برامون بسوزه ؟
میشه امشب دعامون مستجاب شه؟
یعنی میشه؟
استرس دارم ....


چی میشه؟

اگه امشب دعای فرجِ مون مستجاب شِ!!!



برچسب‌ها:
+ تاریخ شنبه 25/4/90ساعت 2:58 عصر نویسنده ره گذر | نظر

روزهای خوب منتهی به نیمه شعبان ، میلاد آقا و مولامون...
چی ازین بهتر؟؟؟
مادر ، تبریک می گم بهتون ، گل پسرتون بالاخره به دنیا اومد ،،،
بماند که هنوز هزار ساله تنونسته انتقام شما رو بگیره ...
ولی ...
ولی تولدش مبارک!
خیره خیره به چراغونیای خیابونا نگاه می کنم و ...
فقط حواسم به اون چراغه پرنوره ...
که هوش از سرت می پرونه...
آقا ، وقتی اومدی من هستم ؟
آقا چقدر راضی هستی از جشن تولدی که برات میگیریم؟
طاق نصرت
دوستان وبلاگی عزیزم عیدتون مبارک ، امید دارم شیعیان خوبی برای مولا بشیم.



برچسب‌ها:
+ تاریخ شنبه 25/4/90ساعت 1:25 عصر نویسنده ره گذر | نظر

هجرت

یه سوال دارم:
می مونی و تحمل می کنی یا میری و نجات پیدا می کنی؟
(منظور از رفتن : از یه مکان ، از یه شهر ، از یه کشور ، از یه شرایط سختِ)



برچسب‌ها:
+ تاریخ دوشنبه 20/4/90ساعت 1:13 صبح نویسنده ره گذر | نظر

دیگه روزا که از خواب پا میشی نِمیری دُکمه power کیسِ کامپیوترتو بِفِشُری ،
بلکه ،
میری تو تِراس و برای جیکونه ها دونه میپاشی ،
یه دلِ سیر نیگاشون می کنی ،
آب میذاری براشون ،
یه دلِ سیر نگاشون میکنی ،
بعد میری صُبونه میخوری ... و روزهای تو زین پس اینگونه آغاز میشوند.


جوجه


لَذاتِِ جوجه داری:
chickenغذا ریختن برای جوجه ها یکی از بزرگترین لذتهای این شغله شریفه ، در اینجا همش داره تو مخت راه میره که : بابا ، خدا عجب کیفی می کنه ها ، رزاق بودن ، غرق در لذت بودنه!!! مخصوصا وقتی جیکونه ها بیان از تو دسته خودت دونه بخورن ، وای خَرکیف می شویمD: (معنی کلمه ی مذبورِ خَرکیف: کیفی عظیم!!)
chickenآب دادن به جوجه ها ، دومین لذتِ این شُغلِ واقعا شریف می باشد ، چون جوجه ها خیلی خوشمل آب می نوشن ، همچنان غَرق در لَذتیم به واسطه ی روزی رسانیدن به مخلوقاته الهی!!!
chickenخوابوندنه جوجه ها ، باورتون نمی شه ولی دچاره کشفی عظیم شدم ، جوجه جیگرونه ها شدیدا به جای خوابشون اهمیت میدن و شدیدا دوست دارن بِچِپَن یه گوشه ای و در عین حال تو دل هم بخوابن و از سروکول هم بالا رفتن در همون یه وجب جا اصلا اِبایی ندارن ، همچنین بسیار بسیار علاقمندن که بالاتر از جایی که غذا و آب می خورن برن بخوابن ، و نکته بسیار جالب تر که ما آدما یادمون رفته همون سرشب خوابیدنه و صبح زود بیدار شدن ، چون نه تلویزیون می بینن ، نه پای نت میشینن ، نه وبلاگ دارن ، نه تو کتاب چهره ها اَکانت دارن ، نه اهل ادبیان و کتاب خوندنن ، و فقط و فقط سرشون تو دونه هاشونه و بس ، و  از دیدگاه یک مادر جوجه ای باید بگم: شدیدا شکر گزارن ;-) ... در بابِ خوابودنه جوجه های عزیز باید بیفزایم که عزیزان مزبور شدیدا جیک جیکِ شون به آسمونه تا یه جای شایسته برای خواب پیدا کنن ، اون جای شایسته می تونه دَستای تو باشه ، یا دمپاییِ حموم که فهمیدی شدیدا باهاش اُنس پیدا کردن:)
chickenشایان ذکر است که بزرگترین اتفاقه جوجه داری گوش جان بخشیدن به صدای جیک جیکه بی وقفه جیجر جوجه هاست که با اینکه اولاش دوست دارین برین خفه شون کنین ولی بعدا می فهمین که چقدر با این صدا انس گرفتین و حتی وقتی رفتین مهمونی و اونا تو خونه هستن و هیچ اثری ازشون نیست ، هنوزم صداش تو گوشتونه ، و هی چشم می ندازین اینور اونور تا ببینین واقعا خیالاتی شدین یا نه!!! بعد از همسرتون می پرسین که : تو هم می شنوی؟ و فقط لبخندی دریافت می کنین که معانی زیادی در اون نهفته!!!
در ضمن می دونین شاعر چی می گه ؟؟؟؟
از شعرای معاصر نقل است که...

جوجه جوجه طلائی

نوکت سرخ و حنائی
تخم خود را شکستی
چگونه بیرون جستی
گفتا جایم تنگ بود
دیوارش از سنگ بود
نه پنجره ، نه در داشت
نه کسی ز من خبر داشت
دادم به خود یک تکان
مثل رستم پهلوان
 تخم خود را شکستم

اینگونه بیرون جستم



برچسب‌ها:
+ تاریخ شنبه 11/4/90ساعت 12:58 عصر نویسنده ره گذر | نظر

کُلا این روزا روزایی هستن که قبلنا آرزوی رسیدنشونو داشتم یه جورایی ...
ولی نمیدونم چرا وقتی اون روزایی که می خوای می رسن اونقدرا هم خوشحال نیستی بازم ...
مثلا این روزا همون روزایی هستن که رسمااااااااااا از درس و مشخ خبری نیست ...
روزایی که زنگ می زنن و میگن تو آزمون همون یه جایی که رفتی آزمون استخدامی دادی با رتبه خوبی قبول شدی...
روزایی که میری مصاحبه همون جا و رسما بدون هیچ گونه استرسی آقایونه مصاحبه کننده رو با اعتماد به نفس قانع می کنی که از سلامتی روح و روان برخورداری!!! (تا حدودی ، البته آدرس وبلاگمو بهشون ندادم ، وگرنه .... :دی)
روزایی که دوتا جوجه همسری برات خریده و ساعت ها میشینی بهشون ذل میزنی و قربون صدقه شون میری...
روزایی که نغمه ی روزانه و شبانه ات شده جیک جیکِ جوجه کوچولوهات...
روزایی که ظهرش چرت می زنی و یه دفعه حس می کنی صدای جیکونه هات خیلی نزدیکه و بعد ، چشماتو باز می کنی می بینی ناغافل دوتا جیکونه هات بالاسر دارن شیطونی می کنن...
روزای که بعد از مدت ها آرزو به دل بودن ، رفتی کلاس والیبال ثبت نام کردی و کلی بدن درد داری از ورزش کردن و سرخوشانه روزای فرد صبح زود هلک هلک  دوان دوان میری ورزاشانه انجام میدی با همکلاسی هایی که سن و سالشون یا نصف توئه یا از نصف کمتره یا ... کلا بچه مدرسه این!!! (احساسه پیری فرمودیم! ...)
روزایی که برات وی پی ان مجانی می خرن و تو بازم سرخوشانه اصلا حال نداری بری پای نت بشینی ، چه برسه به اینکه بری حتی کانکشن وی پی انت رو دانلود بفرمایی...
روزایی که رمانِ "کوری" رو داری می خونی ، البته  اولاشی ...
البته این روزا ...
روزایی هستن که داری مدام غصه ی خونه خریدن می خوری...
روزایی که نیازمندی های همشهری رو باز می کنی و میری قسمت خونه های هفتاد هشتاد متری و زنگ می زنی بهشون و هی غصه می خوری که این همه پولی که کم دارین ، چی میشه !؟؟؟اصلا میشه خونه بخرین؟
روزایی که شباش کوتاهه ...
روزایی که خیلی گرمه ...
روزایی که مُردَدی ...
روزایی که مُنتظِری ...

تبلیغ می کنیم وب سایت : "روزهای من" رو قُرب الی الله ...
چون شدیدا با قالب بندی این پست همخوانی داشت.
البته توصیه مدیر این وبلاگ هم بی تاثیر نبود:دی

شکلک برگزیده ی سال:



برچسب‌ها:
+ تاریخ سه شنبه 7/4/90ساعت 10:6 عصر نویسنده ره گذر | نظر