| < | |
|
داشتم تقویم رو نیگا می کردم چشمم افتاد به مناسبت امروز ، به روز آغاز جنگ ، به هفته دفاع مقدس ، یاد یه بنده خدایی افتادم و یاد خاطراتی که تعریف می کرد...همین چند شب پیش داشت یه کم خاطره تعریف می کرد ، که باز تو دلم گفتم باید خاطره هاشو بنویسم ... تو دلم گفتم حیفه؟ اینا باید نوشته بشن ، ثبت بشن ، ارزش بشن ، همه باید با خبر بشن ...
داشت از شهید نشدنش می گفت ، می گفت قسمتش نبود ... می گفت گردان می رفتن و نفر بر می گشتن ... می گفت ترکش به چه بزرگی پاشنه پوتینش رو برده ولی هیچیش نشده ، داشت می گفت خمپاره می خورد جلوی ماشینشون ولی به اونا نمی خورد ، می خورد پشت ماشینشون و به اونا نمی خورد ، می گفت تو سه راه شهادت وایسادن برای سوار کردن یکی از رزمنده ها که اگه وای نساده بودن الان هفتا کفن پوسونده بودن ... می گفت قسمت نبود شهادت براش ... می گفت اونایی که شهید شدن اسراری داشتن ...
بعدا نوشت :
برچسبها: می خوام این مطلب رو در گوشی به بچه شیعه ها بگم ، به کسایی مثل خودم که ادعای دیانت دارن ، این روزا همه می یان محکوم می کنن شیاطینی رو که به کتاب آسمونیمون اهانت کردن ، منم می خوام محکومشون کنم ، ولی باید فقط اونا رو محکوم کرد ؟؟؟ من فکر می کنم اونا از بد بختیشونه و تکلیفشون هم معلومه ... اونا به این رسیدن که چه گنج گرانبهایی در اختیار ماست که اینجوری کمر بستن به نابودیش !!! ولی افسوس که بچه شیعه ها اکثرا با قرآن غریبن ، یکی باید بیاد منو محکوم کنه ، بیاد برا من لوگو بندازه بالای وبش ... منو محکوم کنه که چرا سالی یکبار اونم ماه مبارک رمضون فقط قرآن رو باز می کنم ... یکی بیاد منو محکوم کنه و علیه من بیانیه صادر کنه . چرا قرآن ها تو بعضی خونه ها خاک می خوره ؟ اینکه عمل کردن کمه نشون دهنده این نیست که قرآن رو تو زندگی هامون پیاده نمی کنیم؟
برچسبها: سلام علیکم و رحمت الله و برکاته برچسبها: خدا توفیق داده این سه روز آخر ماه مبارک قسمتم شده اعتکاف شرکت کنم ...بعد از این دوسالی که ماه رجب و ایام اعتکاف صاف افتاده بود وسط امتحانای دانشگاه ، داغ اعتکاف هم به دل من مونده بود ، تا ساقی اسم اعتکاف ماه رمضون رو آورد ، صبر نکردم و رفتم ثبت نام کردم ، ولی می دونم امسال آخرین باریه که می تونم برم ، آخرین اعتکاف ...
بعدا نوشت: برچسبها:
التماس دعا دارم از همه در این شب مقدرات ... برچسبها:
برچسبها: |
|