| < | |
|
امروز با مامانم رفتیم زیارت اهل قبور ، سر مزار شهید منوچهر مدق هم رفتم... برچسبها: به دنیای مجازی خوش اومدم ... یک ، دو ، سه ... صدا می یاد ؟؟؟؟؟اینجا کوچه ی منه ، خوش اومدین.... نوشته های پس از اثاث کشون رو ملاحظه می فرمایید. راس راستی به نیت مستقل شدن این تصمیم رو نگرفتم ولی الان می بینم مهم ترین دستاورد و شیرین ترین قسمتش همینه که مستقل شدیم دیگه صبحا تا لنگ ظهر نمی خوابم دو روزه که تور اطراف شناسی منطقه جدید رو برگزار می کنم ، شال و کلاه می کنم میرم بیرون برای کشف منطقه ، خونه جون دوست دارم. حتما از اولویتهام ای دی اس اله ... اقدام می کنم زود زود... مطلبهای بارانی و مدادی رو خوندم ، فکر می کنم که وبلاگ که زدم به خاطر دلتنگی بود بیشتر ... شخصی می نوشتم ، بعد دیدم حرف حق هم گوش شنوایی پیدا خواهد کرد ، تا جایی که میشد ازین وبلاگ برای زدن حرف حق استفاده کردم ، بعد به این فکر افتادم که خودسازی رو شروع کنم و ... ولی هیچ وقت فکر نمی کردم که وبلاگ نویسی بین المللی رو تجربه کنم ... یعنی وبی که مخاطبش خارجی باشه که حتی زبون هم رو نفهمیم ، دارم فکر می کنم که چقدر می تونه تاثیر گذار باشه ، یعنی یه نفر اون طرف دنیا واقعا اطلاعات نداره که حرف حق رو قبول نمی کنه یا نمی خواد که حرف حق رو قبول کنه ؟ هنوزم می خوام که فکر کنم ... ولی فکر کنم ایده جالبی باشه . یه چیزای جدیدی دارم یاد میگیرم از یه جایی که برا شما هم می نویسم ، این اولیشه : اگه نذرهایی کردین حتما اونها رو انجام بدی چون در صورتیکه انجام نشن مانع استجابت دعاهاتون میشه ، پس حتما نذرها رو یادداشت کنید و انجام بدین وگرنه مانع خواهند شد.برچسبها: همه رو جمع کردیم
... اثاث رو کشوندیم ... همه رو پهن کردیم ...این وسط من بیشتر از همه کار کردم و جناب همسر از همه کمتر ... ![]() خوش به حالش که همچین زنی گیرش اومده ... ![]() یکی می گفت خیلی خوش شانسه ... القصه مردم ازین اثاث کشی ... ولی بالاخره تموم شد.کامپیوتر رو راه انداختیم ... مانیتور ال سی دی تازه خریده بودیم ، با اینکه بسته بندی شده بود ولی چند تا پیکسلهاش خراب شده ، یه لیوان و یه حباب لوستر هم تلفات دیگمون بود ... فعلا پریز تلفن نداره اتاقمون تا به نت وصل شم باید از یه جا دیگه سیم کشی کنیم ... از موقعیت مامان دارم پست می نویسم ، این بود احوالات من ، فهلن.![]() خیلی خونه جدید رو دوست دارم ... عاشقشم !!! ![]() آگهی : اثاث شما را در سه سوت می بندیم ، می کشم ، می چینیم ... ![]() شگفتی هفته : برای حمل اثاث کارگر با خاور اومده بود که اثاث ها رو در چشم به هم زدنی می بردن و من وایساده بودم و هی می گفتم : ماشالا ... ماشالا !!! میز توالت ام رو یه نفره از چهار طبقه آورد بالا![]() برچسبها: این روزهای من واقعا ثبت کردنیه ، تلاش و کوشش همراه صبر و طاقت گذشته بالاخره به ثمر نشسته و به یکی از اهداف کوتاه مدت رسیدم ... امروز رفتیم کلید خونه مونو تحویل گرفتیم و یحتمل جمعه یا شنبه اثاث کشون می کنیم به منزل جدید با کلی برنامه ی جدید ... امروز آینه و قرآن بردم ، راستی حکمت آینه بردن چیه؟ ولی قرآن آرومم کرد ، انگار تو دلم رخت می شستن !!! پولمون کم بود ولی جور شد ، قرار بود یه چیزایی بفروشیم ولی شکر خدا نفروختیم ، یعنی فروختیم ولی اونایی که دوس داشتم شد نگه دارم ... لطف و رحمت و عنایت خدای مهربون رو حس می کنم ... صدای استجابت دعای روبروی ضریح حضرت عباس (ع) رو می شنوم ... یادم هست که برای تشکر حتما باید بریم پابوس آقا امام رضا (ع) ، چقدر مهربونه خدا که این عزیزان رو به ما داده ، وگرنه با این روسیاهی پیش کی دردمونو می بردیم ؟؟؟ برچسبها: دو تا خبر دارم : برچسبها: |
|