سفارش تبلیغ
سفید کننده دندان
مهرماه 1389 - کوچه ای برای گفتن

<
   1   2      >

امروز با مامانم رفتیم زیارت اهل قبور ، سر مزار شهید منوچهر مدق هم رفتم...
احوالاتم کمی متناسب تر شده ، دیگه به روش آوردم ...
یه پیشنهاد:
بچه ها لطفا به روم نیارید ، نمی تونم توضیح بدم ، به کسی هم شک نکنید ...  یه راه رو انتخاب کنید ، یا تعریف می کنم و دیگه نخواهم دیدتون ....یا هیچی نمی گم و به روم نمی یارید و بازم برای قرار وبلاگی رو من حساب میکنید.



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 30/7/89ساعت 8:31 عصر نویسنده ره گذر | نظر
[نوشته ی رمز دار]  



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 30/7/89ساعت 7:22 صبح نویسنده ره گذر | نظر
[نوشته ی رمز دار]  



برچسب‌ها:
+ تاریخ پنج شنبه 29/7/89ساعت 6:30 عصر نویسنده ره گذر | نظر
[نوشته ی رمز دار]  



برچسب‌ها:
+ تاریخ چهارشنبه 28/7/89ساعت 2:26 صبح نویسنده ره گذر | نظر
به دنیای مجازی خوش اومدم ... یک ، دو ، سه ... صدا می یاد ؟؟؟؟؟
اینجا کوچه ی منه ، خوش اومدین.... نوشته های پس از اثاث کشون رو ملاحظه می فرمایید.
راس راستی به نیت مستقل شدن این تصمیم رو نگرفتم ولی الان می بینم مهم ترین دستاورد و شیرین ترین قسمتش همینه که مستقل شدیمقصدو نیت ها رو قبلا گفته بودم که بهشون نایل اومدیم و یه اشانتیون هم داشته که همین حس استقلاله ... مطمئنم که برای بزرگ شدن و مامان و بابا شدن خیلی بهش احتیاج داشتیم ، من که خودم تو دلم حس بزرگ شدن می کنم و اینکه دیگه در مقابل مشکلات کوچیک و بزرگ هم دیگه خودمونیم و خودمون ، بالاخره از پسشون بر مییایم و برامون میشه تجربه
دیگه صبحا تا لنگ ظهر نمی خوابم ، چون ساعت 7 صبح دیگه یه آفتابی تو اتاق خواب می تابه که انگار لنگ ظهره ، پا میشم می بینم تازه هفته !!!
دو روزه که تور اطراف شناسی منطقه جدید رو برگزار می کنم ، شال و کلاه می کنم میرم بیرون برای کشف منطقه ، داروخانه ، سوپر مارکت ، الکتریکی ، کلید سازی ، مطب دکتر ، درمانگاه ، نونوایی بربری و ... از یافته های جدیدم بوده ... امروز رفتم کلید برای همسر ساختم و ازین درپوش رنگی ها هم خریدم که کلیدا رو بشه از هم تشخیص داد ... سیم رابط برای تلفن هم خریدم و کل خونه رو سیم کشی کردم ، دیروز قهوه تلخ رو خریدیم ولی هنوز ندیدم ... خونه زندگیمون هم نود و پنج درصد سرو سامون گرفته ، قاب عکسارو هم نصب کردیم  خونه جون دوست دارم.
حتما از اولویتهام ای دی اس اله ... اقدام می کنم زود زود...
مطلبهای بارانی و مدادی رو خوندم ، فکر می کنم که وبلاگ که زدم به خاطر دلتنگی بود بیشتر ... شخصی می نوشتم ، بعد دیدم حرف حق هم گوش شنوایی پیدا خواهد کرد ، تا جایی که میشد ازین وبلاگ برای زدن حرف حق استفاده کردم ، بعد به این فکر افتادم که خودسازی رو شروع کنم و ... ولی هیچ وقت فکر نمی کردم که وبلاگ نویسی بین المللی رو تجربه کنم ... یعنی وبی که مخاطبش خارجی باشه که حتی زبون هم رو نفهمیم ، دارم فکر می کنم که چقدر می تونه تاثیر گذار باشه ، یعنی یه نفر اون طرف دنیا واقعا اطلاعات نداره که حرف حق رو قبول نمی کنه یا نمی خواد که حرف حق رو قبول کنه ؟ هنوزم می خوام که فکر کنم ... ولی فکر کنم ایده جالبی باشه .
یه چیزای جدیدی دارم یاد میگیرم از یه جایی که برا شما هم می نویسم ، این اولیشه : اگه نذرهایی کردین حتما اونها رو انجام بدی چون در صورتیکه انجام نشن مانع استجابت دعاهاتون میشه ، پس حتما نذرها رو یادداشت کنید و انجام بدین وگرنه مانع خواهند شد.



برچسب‌ها:
+ تاریخ پنج شنبه 22/7/89ساعت 3:30 عصر نویسنده ره گذر | نظر
همه رو جمع کردیم ... اثاث رو کشوندیم ... همه رو پهن کردیم ...
این وسط من بیشتر از همه کار کردم و جناب همسر از همه کمتر ...
خوش به حالش که همچین زنی گیرش اومده ...
یکی می گفت خیلی خوش شانسه ... القصه مردم ازین اثاث کشی ... ولی بالاخره تموم شد.
کامپیوتر رو راه انداختیم ... مانیتور ال سی دی تازه خریده بودیم ، با اینکه بسته بندی شده بود ولی چند تا پیکسلهاش خراب شده ، یه لیوان و یه حباب لوستر هم تلفات دیگمون بود ... فعلا پریز تلفن نداره اتاقمون تا به نت وصل شم باید از یه جا دیگه سیم کشی کنیم ... از موقعیت مامان دارم پست می نویسم ، این بود احوالات من ، فهلن.
خیلی خونه جدید رو دوست دارم ... عاشقشم !!!
آگهی : اثاث شما را در سه سوت می بندیم ، می کشم ، می چینیم ...
شگفتی هفته : برای حمل اثاث کارگر با خاور اومده بود که اثاث ها رو در چشم به هم زدنی می بردن و من وایساده بودم و هی می گفتم : ماشالا ... ماشالا !!! میز توالت ام رو یه نفره از چهار طبقه آورد بالا

برچسب‌ها:
+ تاریخ سه شنبه 20/7/89ساعت 8:50 عصر نویسنده ره گذر | نظر

این روزهای من واقعا ثبت کردنیه ، تلاش و کوشش همراه صبر و طاقت گذشته بالاخره به ثمر نشسته و به یکی از اهداف کوتاه مدت رسیدم ... امروز رفتیم کلید خونه مونو تحویل گرفتیم و یحتمل جمعه یا شنبه اثاث کشون می کنیم به منزل جدید با کلی برنامه ی جدید ... امروز آینه و قرآن بردم ، راستی حکمت آینه بردن چیه؟ ولی قرآن آرومم کرد ، انگار تو دلم رخت می شستن !!! پولمون کم بود ولی جور شد ، قرار بود یه چیزایی بفروشیم ولی شکر خدا نفروختیم  ، یعنی فروختیم ولی اونایی که دوس داشتم شد نگه دارم ... لطف و رحمت و عنایت خدای مهربون رو حس می کنم ... صدای استجابت دعای روبروی ضریح حضرت عباس (ع) رو می شنوم ... یادم هست که برای تشکر حتما باید بریم پابوس آقا امام رضا (ع) ، چقدر مهربونه خدا که این عزیزان رو به ما داده ، وگرنه با این روسیاهی پیش کی دردمونو می بردیم ؟؟؟
درست شده مثل دفترچه خاطرات کاغذی ام اینجا ... خیلی وقته چیزی توش ننوشتم ، ولی الان دارم می نویسم تا یادم بمونه که این روزا اومده و حتما میره ... مثل گذشته ای که پشت سرمه ... پس یادم باشه دل کسی رو نشکونم ، این دنیا ارزش نداره ره گذر ... همه میگذرن ازین دنیا ولی تو از دنیا هم بگذر ... و هم بگذر ..
خدا جونم خودت می دونی که هیچ وقت بد کسی رو نخواستم ... این روزا بیشتر از همیشه دارم نتیجه صبور بودن رو می بینم ، چقدر خوبه که از خدا درخواست کنی و با صبر و حوصله ببینی خدا چه قشنگ برات همه چیزو جفت و جور می کنه  ... چرا اینقدر دست و پا می زنیم و به خدا اعتماد نداریم ... این چه ایمانیه ؟؟!
چی میگم؟ فقط اومدم که خاطره بشه ، چهار تایی رفتیم ، نفسشون گرفت از چهار طبقه پله بدون آسانسور ... گفتن الهی خونه بخرین برا خودتونو ، منم زیر لب گفتم ایشالا ، بعد ته دلم می خوام همه جوونا یه سقف امنی داشته باشن ... باید بریم خونه رو تمیز کنیم ... پرده اندازه بگیریم ... خدایا شکرت ... صاحب خونه آدم خوبی به نظر می یومد ... فردا می یان کمک برای جمع کردن و کارتون کردن و چسب زدن و پیچیدن ... خدایا شکرت ...ته دلم که خیلی شاکره دارن رخت می شورن ... اولین تجربه اثاث کشونمونه ... این روزا هم می گذره ... ره گذر خوبی باش ... با خودم بودم .
بعدا نوشت:
 قرار وبلاگی بدون من صفایی نداره ، من خیلی دلم می خواست شیرینی آفتابی رو بخورم ... چرا یه جور نذاشتین من بیام ، من میرم معتاد میشم



برچسب‌ها:
+ تاریخ چهارشنبه 14/7/89ساعت 12:34 صبح نویسنده ره گذر | نظر

دو تا خبر دارم :
اول اینکه چند روز نیستم !!! دسترسی به نت هم ندارم.
دوم اینکه یه خونه رهن کردیم و هفته آینده اثاث کشون داریم !!! منم خوشحال می باشم.



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 9/7/89ساعت 1:16 صبح نویسنده ره گذر | نظر
و اینک ادامه خونه ...  



برچسب‌ها:
+ تاریخ سه شنبه 6/7/89ساعت 10:54 عصر نویسنده ره گذر | نظر
رمز رو بگید بفرستونم براتون ...  



برچسب‌ها:
+ تاریخ دوشنبه 5/7/89ساعت 3:9 صبح نویسنده ره گذر | نظر
   1   2      >