سفارش تبلیغ
جنبش وبلاگی دفاع از مقدسات
بهمن ماه 1389 - کوچه ای برای گفتن

<
   1   2      >

تولد بیست و سه سالگی30اُم جَمادی الثانی 1408 قَمَری مُصادِف با میلادِ مَسعودِ اِمام مُحَمَدِ باقِر(ع) ، مُطابِق با سی اُم بَهمَن ماه 1366 خورشیدی (سال کبیسه) ، نوزده فوریه 1988 ، روز جُمعه ، هِنگام اَذان ظُهر ، مَن به دُنیا آمَدَم ، پِدر و مادَر عَزیزم مَن را به نام مادَر مولودِ اون روز نامگذاری کَردَند.اِمروز بیست و سِه سال اَز اون تاریخ میگذره...

لینکدونی تولدمـ:
 مُناسبت های روز تولُدَمـ
 مَعنی اِسمَم
 داستان تولُدَمـ بــِ روایَت خودَمـ دَر وِب قَبلی



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 29/11/89ساعت 2:23 صبح نویسنده ره گذر | نظر

بسم الله الرحمن الرحیم.
لا حول و لاقوة الا بالله العلی العظیم

بار دیگر منافقان کوردل پیراهن فتنه را تجدید کرده و با تلبس آن به بهانه حمایت از از مردم مصر روز 25 بهمن را عرصه فتنه و آشوب قرر دادند ... لیکن به مصداق و لا یحیق مکر السیئ الا باهله شر این مکر و حیله به خودشان بازگشت و بیش از پیش شرمساری و روسیاهی آقایان موسوی و کروبی و همراهان داخلی و خارجی شان رقم خورد. و باز این اطمینان حاصل گردید که درخت طیبه انقلاب اسلامی ایران را بیمی از چرخ غدار نیلوفری و سبزک هرز نیست.کوردلان برآنند که به خیال خام خود درخت برومند طیبه انقلاب را ضربتی سخت زنند یریدون ان یطفئوا نور الله بافواههم لیکن غافل از آنکه این اقدام آنان بی آنکه خود بفهمند نمایش اقتدار نظام توانمند جمهوری اسلامی خواهد بود و پیام والای آن را بیش از پیش بسط خواهد داد که و یأبی الله الا ان یتم نوره ولو کره الکافرون. ما وبلاگ نویسان سرویس پارسی بلاگ نیز همگام با ملت فهیم ایران اقدامات خائنانه آقایان کروبی و موسوی و همراهان آنان را که سعی در تضعیف نظام اسلامی داشته و منجر به شهادت دو تن از بسیجیان برومند این مرز و بوم و مجروحیت عده ای از هموطنانمان گردید را محکوم نموده و از آنجا که از سویی جزاء السیئة سیئة مثلها و از دیگر سو سران فتنه بارها و بارها نشان داده اند که مغز کوچک و همت ناقصشان را یارای درک کرامت و بزرگ منشی نظام اسلامی نیست   از مراجع محترم قضایی خاصه ریاست محترم قوه قضائیه حضرت آیت الله لاریجانی قاطعانه خواستار بازداشت، محاکمه و اشد مجازات سران فتنه به اتهام فساد فی الارض هستیم و براستی هیچ مصداقی جز مفسد فی الارض زیبنده آقای کروبی و موسوی نخواهد بود. بی تردید محاکمه سران فتنه و خلع لباس آقای کروبی و در نهایت اشد مجازات آنان، چشمان دوستداران نظام اسلامی را روشن ساخته و دسیسه های دشمنان دین را بیش از پیش نقش بر آب خواهد ساخت.
وَاللّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لاَ یَعْلَمُونَ


پی نوشت1:دوستان وبلاگ نویس ، به منظور محکوم کردن اغتشاشات جلبک ها این مطلب را در وبلاگشون قرار بدن.

پی نوشت 2: جهت اطلاع عموم (تعریف و حکم مفسد فی الارض) مفسد و محارب کیست؟؟؟


پی نوشت 3: لینک عکاس مسلمان(شوهر و فرزندم فدای ولایت...به قلم همسر عکاس مسلمان)



برچسب‌ها:
+ تاریخ پنج شنبه 28/11/89ساعت 3:21 عصر نویسنده ره گذر | نظر

چه می کنه این آدرنالین دقیقه نود!!!!
درست دو روز مونده به تاریخ تحویل پروژه ، با کمال صداقت بگم که روی هم رفته تو 48 ساعت فقط 5 ساعت خوابیدم و عین موجودات اولیه به مانیتور زل زده بودم تا این داکیومنت رو به سرانجام برسونم. صبح روز تحویل پروژه داشتم می میردم از بی خوابی ، چون شب ساعت 7 شب نشستم ، وقتی به ساعت نگاه کردم ساعت 6صبح بود و برا نماز صبح پاشدم...ساعت 8 دیگه اسمم رو یادم نمی یومد !!! این آیکون مقداری می تونه شرح ماوقع بده ... فقط مقداری...
بالاخره پروژه رو به استاد گرانمایه تقدیم کردیم ، اون موقع خیلی ذوق داشتم ، کلی بالا پایین پریدم ، حس می کنم یه کوه از روی دوشم برداشته شده ، روزای پر استرس و کمبود وقت تموم شد ... آخیش !!! استاد گرانمایه هم لطف کرد فرداش نمره های گرانمایه مونو داد ... به این میگن یه فارغ التحصیلی به تمام معنا ، ازونجایی که جماعت خیلی نگران من هستن ، مدام سراغ می گیرن ارشد شرکت می کنی ؟ و من با سینه ستبر می گم : نه!!!!!! و با کمی تامل با خودم میگم ، مگه خلم برم ارشد شرکت کنم؟ آموزش عالی زحمت کشید به طرق مختلف باعث شد که من حالم از هر چی درس خوندنه به هم بخوره ... البته موشکافی این حس درونی من ابعاد مختلفی داره که در این مجال نمی گنجه... در ادامه جماعت نگران و بهتره بگه همیشه نگران (من جمله شمسی خانوم که معرف حضورتون هستن!!!) همش نگران حال ما هستن و به اموری مارو تشویق میکنن ... الانم خیلی درب و داغونم ... حس خلا می کنم ، دلم پروژه می خواد ، بهش خو گرفته بودم ... البته دقدقه های دیگه ای هم دارم ، مثلا یکیشون اینه که امروز خیلی دلم می خواست برم تشییع جنازه شهید ژاله و دلم خیلی پر بود از دست این سران فتنه ، دلم می خواست برم  هر چه داد دارم بر سرشون بکشم(اوج خشانت!!!)ولی نشد (اذن نداشتم!!!)...یه بار خاطر دیگه اتفاقی بود که امروز صبح افتاد و همسایه محترم که ..... بگذریم ... یکی دیگه این کارگاه غدیره که شده دقیقا غوزبالاغور(قوز بالاقوز) ، یعنی اصلا حسش نیست (به قول دوستان شیربرنجیات شدم)... یه مورد دیگه هم روز ولنتاین (لعنت الله علیه) برام اتفاق افتاد ، اونم موقع سوار شدن تاکسی ، که یکی ازین هموطنان دانشجو دانشگاه خودمون که کمی رنگ موهاش قرمز بوRed Hairد ، و رنگ لاک هر انگشتش به یه رنگ از رنگین کمون مزین بود و ازین عینکا داشت ، همچین پاچه منو گرفت که داشتم از ترس سکته می کردم ... و کلی بعدش به چشمان محترم فشار آوردم تا اشک ازش جاری نشه ، خیلی بد بود ، نمی دونم چرا این روزا بعضی از مردم چشم ندارن چادری جماعت رو ببینن ... خیلی پیش اومده که نگاه سنگین این جور افراد رو حس کردم که واقعا دوست دارن بیان طرفم و یه در گوشی آبدار نثارم کنن ، کلا یعنی چشم ندارن ببینن جماعت ماهارو ...
در ادامه وقایع اتفاقیه باید به عرض برسان که روز درگیری های تهران ،  همون روز رویایی تحویل پراجک ما بود ، ((( زمزمه های موقع برگشتن به خانه در تاکسی و اتوبوس از زبان مسافران بغل دستی))):1.داداشم گفت امروز چادر سرت نکن ، منم نپوشیدم ، گفت من طاقت ندارم چادر از سرت بکشن(ره گذر: داشتم به خودم قوت قلب می دادم ، نه بابا هیچی نمیشه ، از طرفی چادرم رو زیر چونم محکم نگه داشته بودم)... 2. خیابون انقلابو بستن(منم بی خبر از همه جا که چند تا خیابون پایین تر بی ناموسا افتادن به جون مردم!!!)3.(مشاهدات: ماشینای گشت ویژه نیروی انتظامی دور تا دور میدون ونک و پر از سرباز و کماندو... صحنه جالبی نبود و یه کم ترسناک و وقتی سوار اتوبوس شدم ، مردم البته کم نذاشتن در بدو بیراه گفتن به این عزیزان که برای امنیت اونا اونجا علاف ایستاه بودن!!!)4. به میدون تجریش که رسیدم دیگه هیچ خبری نبود ... هیچی ... هیچی ... مردم تو حال خودشون بودن ، انگار نه انگار ... تهران غرق در آرامش اونم روز 25 بهمن 1389 ... در حال خرید و حرف زدن و
(آقا مستقیم!!!!!)
خب دیگه بسه !!!!
موضوع بعدی: خودمونیما چقد کرایه تاکسی گرون شده !!!! ولی من ترحیج میدم هدفمند باشم و کرایه تاکسی بیشتری بدم تا اینکه سوخت و ثروت کشورم قاچاق بشه...
موضوع بعدتر1: خودمونیما حق شارژ ساختمون تصاعدی رفته بالا ، پول گاز از همه بیشتر جهیده !!!! ولی من به همون دلیل بالا هدفمندم!!!
موضوع بعدتر2: کلا خونه ما هدفمند شده ، در خرید نون ، در روشنایی و نور اتاقا (شل شدن چندین لامپ)، منقرض کردن چایی ساز ، دیگه همین دیگه ...

پ.ن1: دستم رفت روی کیبورد ، نمی دونم چی رو زدم ، نوشته هام کج کج شد(فارسی را پاس بداریم)...البته بد هم نشد ..این تنوعیه
پ.ن2: یک عدد مزاحم تلفنی سیریش دوهفته موبایل منو مزین کرده بود ، دادم یکی باهاش صحبت کرد دیگه فکر کنم شماره منو یادش رفت!!
پ.ن3: مقداری شیر گاو به آشپزخونه ما رسید که به علت اوج کدبانو گری من به پنیر تبدیل شده(البته کار دیگه ای نمیشد باهاش کرد:دی)
پ.ن4: اصلا بهم خوش نمیگذره وقتی میشینم قهوه تلخ رو تنها می بینم...
پ.ن5:وقتی دارم فیلم میبینم ، وسطش خش داره و نمی شه بقیشو دید مثل الان زابرا(ذابرا؟؟) میشم....
پ.ن6:دلم می خواد به خودم نارنجک ببندم ، برم پیام رسان پارسی بلاگ منفجرش کنم ، با وجود این پیام رسان هیشکی حس نداره وبلاگشو آپدیت کنه! شاید دلیل اینکه سطح محتوای پارسی بلاگ از بقیه وبلاگا پایین تره همینه (کشف ره گذری!)
پ.ن7: مجبور نیستی همشو بخونی که الان غرغر کنی ، چقدر زیاد بودو ازین حرفا !!!!:دی
پ.ن8:دلم برای خانوم ه...ز تنگ شده ، هر هفته بادیدنش کلی انرژی می گرفتم...سه هفتس ندیدمش...
پ.ن9:دلم نمی خواد برم سرکار ، دلم می خواد یعنی ولی با اهدافم منافات داره بیخیالش شدم دیگه ، یه فکرای دیگه ای دارم
پ.ن10: من میگم 4 اون یک  به زور راضی شده...
پ.ن11: این روزا خیلی راحت صحنه رو خالی می کنم ، بده یا خوب؟



برچسب‌ها:
+ تاریخ پنج شنبه 28/11/89ساعت 3:32 صبح نویسنده ره گذر | نظر

پُرم ... لَبریزم ... اونجاییـ که میگن بُغضـ راه گلو رو میـ بنـده هَمینجاسـضریح امام غریب
آروم نَدارم ... بَهانهـ ای برای شِکستن کافیهـ ...
حــرف هام تلمبار شُدن ، یــِه کوه به چه بُلندی ، سـَرریز شـدم...
میـ بارَم ...
میــ بارَم ...
میـــ بارَم ...
حالا کمیـ آرومتـر ... ولی آقا خودتـ می دونیـ که چقدر دلم تنگتهـِ ...
اصلا نه !!! خداااااااااااااااااااااآ خودت می دونی چقدر پُرمـــــ ...
خدایا پُرمـــــ ...

پ.ب: فرم ثبت نام خادمین معنوی  امام رضا (ع)
السلام علیک ایها الامام الرئوف علی بن موسی الرضا



برچسب‌ها:
+ تاریخ سه شنبه 19/11/89ساعت 12:46 صبح نویسنده ره گذر | نظر

غاز همسایهبچه هایی که تازه راه افتادن رو نگاه کن!
یه دنیا اسباب بازی ریخته جلوش ، کمدش پر از اسباب بازی های جوواجوره ،
ولی الاو للا اون عروسک بدون کله دختر همسایه رو می خواد!!!
بچه مدرسه ای ها رو نگاه کن !
جورواجور لوازم التحریر دارن بازم چشمش دنبال سرمدادی کله قلمبه بغل دستیشه!!!  
همین روال ادامه داره تا ازدواج می کنه!
یه همسر خوب داره که خیلی ها آرزوشو دارن ،
ولی بازم چشمش دنبال.... استغفرالله

نتیجه اخـــــــــــــلاقی:
1.شاکر باشیم ...قدردان باشیم...
همه اینایی که داریم خداومند مهربون داده...
اگه شکر کنی بیشتر میشه ، غر زدن نعمت از کفت بیرون می بره...
بیشتر بدانیم :(از امام علی علیه السلام ) نقل شده که فرمود: «ما أنعَمَ اللَّهُ على‏ عَبدٍ نِعمَةً فَشَکَرَها بِقَلبِهِ ، إلّا استَوجَبَ المَزِیدَ فیها قَبلَ أن یُظهِرَ شُکرَها عَلى‏ لِسانِهِ» : ""چون خداوند به بنده ‏اى نعمتى دهد و بنده در دل شکر آن نعمت را بگزارد ، پیش از آن که سپاسگزارى از آن را به زبان آورد مستوجب افزایش آن نعمت گردد "".)

2.تعمیم قضیه مرغ من/غاز همسایه:  بعد از اثبات هر قضیه ای میشه اون رو به دیگر مسائل هم تعمیم داد ، سعی کنیم در تمام شئون زندگیمون قانع باشیم و دلمون برای داشته های بقیه نه تپه ، چون ما همه اون نعمت ها رو در کنار خودمون داریم فقط کافیه چشمامونو بااااااااااااااااااااااز کنیم.

3. اصولا مرغ همسایه غازه مگر اینکه خلافش ثابت بشه....
بیشتر بدانیم:(«مرغ همسایه غازه» ضرب المثلی است که بیشتر در ایران رواج دارد که کنایه از کم و سطح پایین انگاشتن داشته های خود و بالا یا برتر دانستن همان چیز است اگر در نزد دیگران باشد. حتی گاهی اوقات به معنی باور داشتن دیگران و عدم خودباوری نیز به کار می رود. این مثل در مورد ما مردم افغانستان بسیار به جا است چرا که معمولاً داشته های خود را ندیده گرفته و خود را باور نداریم و دیگران را هر چند کم سواد و کم بنیه باشند اما صرفاً به خاطر خارجی بودن بر روی سر خود می بریم و می آوریم. )


بعـــــــــــدا نوشـــــــــــت ها:
Heart Smileلطفا از گذاشتن کامنت های از قبیل: ای بابا ، ای ول ، خانوم معلم ، چی شده که اینقد جدی شدی و این حرفا جدا خودداری فرمایید!


Heart Smileبا تشکر از مدیر
وبلاگ قاب نگاه من برای طراحی هدر بالا وبلاگم ... بارانی دستت درد نکنه.

 رفتم وب زینب سادات ، رای گیری برای برترین وبلاگ نویس های زن ، من رای دادم (به خودم هم !!!) شمام برید رای بدین ... اکثرا بلاگفایی هستن مشکوکم



برچسب‌ها:
+ تاریخ دوشنبه 18/11/89ساعت 9:29 صبح نویسنده ره گذر | نظر
پستی کاملا رمز دار  



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 15/11/89ساعت 1:50 صبح نویسنده ره گذر | نظر

غربت بقیعامروز ، روز رحلت رحمه للعالمین ست ...
توفیق دست داد و شب رحلت پیامبر عزیز و امام غریب هیئت رفتم و در غربتشون اشک ریختم...ولی اون چیزی که بیشتر از همه جیگرم رو آتیش زد تصور حال حضرت صدیقه کبری (س) بود ... با رفتن پیامبر عظیم الشان اسلام بود که اون نامردا اجازه حتک حرمت اهل بیت رو به خودشون دادن ...
وگرنه کی جرئت می کرد دستش رو بر دختر پیامبر بلند کنه ...
ای خدا منتقمت را برسان تا حقی که از رحلت پیامبر به بعد از اهل بیت ایشون دریغ شد رو باز پس بگیرد...

مدینه نرفتم ...
قبه الخضرا ندیدم ...
بقیع ندیدم ...
جا پای پاهای مبارک پیامبر نگذاشتم ...
کاش به همین زودی ها .....
یا رحمه للعالمین می دونم تمام غصه تون موقع پرکشیدن فقط ما بودیم ،
ما امت قدرنشناس ، ما امت گمراه ، آقا خودت از خدا قول گرفتی که شفاعتمون کنید ...
پس دستم بگیر ، نذار به راهی برم که استحقاق شفاعتتون رو نداشته باشم ...
یا رسول الله ازتون مچکرم که اون همه سختی و مشقت رو تحمل کردید تا اسلام رو سلامت به ما برسونید...
یا رسول الله بهتون قول میدم از امانت هاتون به خوبی حفاظت کنم ... قرآن عزیز رو گرامی بدارم و یاد بگیرم...
و اهل بیت عزیزتون رو عزیز بدارم و تا آخرین نفسم رو سعی کنم شیعه لایقی براشون باشم....
یا رسول الله خیلی دوستون دارم ...یا رسول الله ... یا رحمه للعالمین ... سیدی و مولای اشفع لنا فی الجنه ...
 
سر یه میز با هم نشستیم ،..
میگه همه چیز خوب پیش میره ؟ منم چون قبلا حرفامو بهش رسوندم ... میگم : الحمدلله و دیگه هیچی نمیگم ...
می گه فلان چیز چی شد؟ میگم مثل همیشه ...هیچ اتفاقی نیفتاده!!!
میگه : عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبو شیئا وهو شرلکم والله یعلم وانتم لا تعلمون ...
میگم: من که گله و شکایتی نکردم ... میگم : میشه برام بنویسیش؟ برام مینویسه ... بعد هم میگرده آیه رو برام پیدا میکنه ... بقره 216 ... چند بار مرور میکنم ... خب آره منم به همین امیده که تقریبا هیچی نمیگم ، میگم حتما همینه صلاح و مصلحت که هر چی من دعا میکنم هنوزم همین جوریه !!! چون همیشه اینجوری دعا می کنم : خدایا هرچی خیره برامون بهترینش رو مقدر کن ... (چه بسا چیزی رو دوست دارین و شر شما در آن است/ و چه بسا چیزی رو دوست ندارین و خیر شما در آن است//خدا میداند و شما نمی دانید....(ترجمه ضمنی ره گذری)!!!!)
 
ترنم جان الان فکر کنم نجف هستن و فردا احتمالا عازم کربلا هستن ، ان شالا که به یاد هممون افتاده و برامون دعا کرده .
یه حدیث خیلی خوشگل دیدم که مضمونش رو براتون تعریف می کنم: از امام معصوم نقل شده است که امام حسین (ع) به زائرانشان نگاه می کنند...زائرانشان را به نام می شناسند،.. نام پدرانشان را هم می داند آنچنانکه پدری و فرزند خود را میشناسد و حتی می داند که درون کوله بار خود چه چیزی دارند. و برای کسیکه برای ایشان گریه کند طلب آمرزش می کنند و خطاب به گریه کننده خود می گوید : اگر بدانی خدا برای تو چه مهیا کرده است شادمان میشوی بیش از آنکه محزون شدی.

 
پ.ن 1 : قالب وبم چه طوره؟ قالب پارسی بلاگه ، این قالب پیام رسان رو هم نشون میده ، برید پیایین می بینید ، اشکالاش رو بگید لطفا!
پ.ن 2 :     ایام دهه فجر مبارک!



برچسب‌ها:
+ تاریخ چهارشنبه 13/11/89ساعت 2:32 صبح نویسنده ره گذر | نظر

امسال سومین سالیه که خدا توفیق میده و روز اربعین حضرت سیدالشهدا (ع)شله زرد می پزم...
قضیه این نذر هر ساله از یه نذر ساده شروع شد و الان هر سال یه نیت جدید بهش اضافه میشه ...
روایت تصویری نذری امسال ، امروز ، اربعین ، 5 بهمن 1389 ، خونه جدید.


شله زرد ره گذر نشان


شرح تصویر:
از نشانه های مومن ، طبق حدیث امام حسن عسگری(ع)  زیارت اربعین است.
ما که توفیق حضور در حرم آقا رو نداشتیم  ، به حسرت بین الحرمین حضرت بسنده کردیم.



برچسب‌ها:
+ تاریخ چهارشنبه 6/11/89ساعت 2:34 صبح نویسنده ره گذر | نظر

این روزا طبق سنت ابدی و ازلی دقیقه نود ، وقتم برای تحویل پروژه پایانی داره به آخر می رسه ...


project


یه عالمه کار ریخته رو سرم....
با همسر قرار گذاشتیم هفته ای یه بار و یه روز خاص بریم خونه والدین ...
امشب نوبت والدین همسر محترم بود ، فردا باید داکیومنتم رو به یه جا می رسوندم...
وقت مهمونی رفتنه الان؟
از ترفند خانم ه...ز استفاده کردم...
ره گذر: همسر جان شما تنها برو ، من زنگ می زنم از مامانینا عذر خواهی می کنم.
همسر ره گذر: نه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! زشته!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
ره گذر:(حالا میدونم تو دلش راضیه ها!!!)
همسر ره گذر: (زنگ می زنه امشب رو کنسل کنه) الو ؟ مامان؟
ره گذر: (گوشی تلفن رو ازش گرفتم...@: بده من گوشی رو خراب کاری نکن!!!)
از موقعیت ره گذر به موقعیت مادر همسر: سلام ...(به اضافه مخلفات)+(محترمانه گفتم ببخشید من خیلی کار دارم ، بعدا جبران می کنم)
نتیجه اخلاقی: همسر ره گذر به سلامتی روانه منزل مادرشان شدند و همگی خوشحال و خندان هستن الان،منم به کارهای واجبم رسیدم.
(کارهای واجبم اعم از پست گذاشتن برای وبلاگم)<-------- (علائم اعتیاد)



1. در راستای قانون التماس گفتن: التماس دعا این روزا محتاج تر از همیشه
2.این عکس نتیجه سرچ کلمه پروژه است ، به دل نگیرید....
3.اربعین به همین زودی داره می یاد ، خونمون نذر داریم هر سال شله زرد می پزم ... چه زود رسید امسال!!! صلی الله علیک یا ابا عبدالله...
4. حدیث از پیامبر اکرم(ص): هیچ دردی نیست که خداوند درمانش را خلق نکرده باشد( نقل به مضمون )
5. مدیر وبلاگ منتظر روشنی مبتلا به بیماری آبله مرغان شدن برای شفای مریضه منظوره حمد شفایی قرائت کنید لطفا!



برچسب‌ها:
+ تاریخ یکشنبه 3/11/89ساعت 8:44 عصر نویسنده ره گذر | نظر

از اولین روز زیبای بهمن این امکان تو وبلاگم به وجود اومد که کامنت فوری بذارینمدرک داشتن  زنـــده باد تـکـنـولـوژی
ادامه مطلب...



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 1/11/89ساعت 3:17 صبح نویسنده ره گذر | نظر
   1   2      >