امر به معروف و نهی از منکر سخته برام...
وای خدای من دارم دیوونه میشم رسما ، این وبلاگ (مهتد) رو خوندم ، دارم در درونم داغون میشم ، چقدر برام سخته یه دونه ازین کارایی که اینا انجام دادن انجان بدم.
فکر نمی کردم امر به معروف و نهی از منکر اینقدر سخت باشه ، یعنی می دونستم ولی کلا بیخیالش شده بودم ، حالا امر به معروف جای خود ، که عرضه ی اونم ندارم ... ولی نهی از منکرو بگو ...فکرشم نمی کنم که از پسش بر بیام ... مدام تو گوشمه که : به تو چه بابا !!! تو رو سنن!!! بیشین سرِ جات بابا !!! چِمیدونم ، از همین حرفا که جفت گوشام ازشون پره ...
حالا این وبلاگه رو دیدم ، یه کور سوی امیدی در من به وجود آورده که خیلی کار شاخی هم نیست و اگه بخوام شاید بشه انجامش بدم ، رفتم وب زینب سادات ، به سرم زده برم نمایشگاه قرآن دوباره و از اونجا شروع کنم ، یعنی یه کارِ تمرینی ، یه واحد درسی برای اکمالِ دین مثلا یا همچین چیزایی ، چون خیلی ناشی هستم فضای اونجا خیلی کمک می کنه تا ترسم بریزه ...
اگه پایه هستین بسم الله ....
کی می یاد با هم بریم؟
البته قبلش لطف کنید نظرتون رو در این مورد بگین ، با کدومش موافقین؟
1) به من چه
2) خیلی هم به ما ربط داره
بعدا نوشت:
عقلا به این نتیجه رسیدم که رمز پست رو بردارم.
قرار وبلاگی گروه آمران به معروف و ناهیان عن المنکر به زودی اعلام خواهد شد و دوستانی که اعلام آمادگی کردن یادشون باشه دیگه نمی تونن زیرش بزنن ، ولی قبل از اومدن لازمه که وصیت نامه های خودشون رو به خوانواده هاشون تسلیم کنن و نیت هاشون رو خالص.
در آخر باید بگم که این واجب الهی بد جوری روی زمین مونده ، باید به حالش فکری کرد یا بهتره بگم باید به حالِ خرابِ بی تفاوت خودمون فکری اساسی کنیم ، من مستقیما در معاصی ای که در جامعه عادی شده دخیلم ، وای بر من ، وای بر تو !
برچسبها:
این پست رو بذار ساعت 2 نیمه شب ، تنها ، در یکی از شب های ماه مبارک ماه رمضان بخون.
ترجمه ای از دعای ابو حمزه ثمالی: (قسمت اول)
به نام خداوند بخشنده و مهربون ،
خدایا! ادب نکن مرا با عقوبت اِت
خدایا! غافلگیر نکن مرا با عقوبتِ پنهایی ای که از آن بی خبرم
خدایا! کجا خیری هست؟ جز پیشِ تو !
خدایا! کجا نجاتی هست؟ جز پیشِ تو!
خدایا! حتی کسیکه خودش نیکوکار است هم از لطف و رحمتت بی نیاز نیست ،
چه برسد به کسیکه سرکشی میکند و آشکارا نافرمانیت میکند.
خدایا! کسیکه در راهِ رضایت و خشنودی تو قدم نگذارد ، از قدرت اَت بیرون است.
ای پروردگارِ من!
ای پروردگارِ من!
ای پروردگارِ من!
من ، تو را به تو شناختم ، راهنماییِ اَم کردی ، دعوتم کردی!
اگر نبودی ، نمی دانستم "چیستی؟"
خدایا شُکرِت که : میخوانمت و اِجابتم می کنی ، هر چند که وقتی مرا میخوانی کاهلَم
خدایا شُکرِت که : میخواهم از تو و به من میدهی ، هر چند وقتی نوبتِ قرض دادنم میرسد خِساست میکنم
خدایا شُکرِت که : دعا میکنم برای حوائجم ، خلوت میکنم برای نیازم ، و تو بدونِ واسطه و شفیع اجابتم میکنی
خدایا شُکرِت که : فقط تو را میخوانم نه غیرَت ، و اگر غیر از تو را میخواندم اِجابتی نبود
خدایا شُکرِت که : فقط چشمِ امیدم به خودت است ، و اگر چشم به کسی دیگر داشتم ناامیدم میکردی
خدایا شُکرِت که : سروکارم فقط با خودت است و تویی که مرا گرامی داشتی ، وگرنه دیگران خوارم میکردند
خدایا شُکرِت که : دوستم داری با اینکه از من بی نیازی
خدایا شُکرِت که : با وجودِ بارِ گناهانم ، با حلم و بردباری اَت چنانیکه گناهی از من سرنزده
پس :
خدایِ من محبوب ترین چیز پیشِ من است
و شکر و حمد و ثنایش حق است.
برچسبها:
صحبتِ مهمونیه ، صحبتِ ضیافته ... میرم آدابِ مهمونی رو نگاه می کنم ،
میخوام خیلی مودب باشم امسال که دیگه بزرگتر شده ام ، حداقل از پارسال تا حالا ...
هر چی باشه دیگه امسال به پا کبلایی هم هستم برای خودم ، اگه خدا بخواد...(دومین ساله)
آدابِ مهمونی چند تا چیزه انگار ، خیلی سختن ، چون یه جورایی اُنس میخواد عمل کردن بهشون
این موارد حاصل استنباط خودمه ، نه از روی متنی و تکستی ( پس جایز الخطاست... )
1. تلاوت قرآن
2.دعا و مناجات
3. ذکر
4.تهجد و شب زنده داری ( البته جفتش ظاهرا یه معنی داره)
5.روزه
6.اخلاقِ روزه داری
نمیخوام گستره رو وسیع کنم ولی هر سال اتوماتیک وار چندتا کار انجام میدیم ، روزه ، نماز اول وقت ، تلاوت قرآن ، یه کم اخلاق و یه کم شب زنده داری ... ولی جای حرف زدن با خدا و مناجات همیشه خالیه ، اونجا که باید با خدا صمیمی شد میشه پایِ لنگِ دینداری مون ...
اینطور که به نظرم اومد ، تعداد دعاهایی که این ماه اومده ، حداقل در مفاتیح الجنان عزیز ، از هر ماهی بیشتره ، خدا فرصت داده باهاش حرف بزنی ، اون کارایی که گفته در کنارش انجام بدیم هم برای آمادگی پیدا کردن برای همین حرف زدنه ، میخواد ادب شیم ، مودب باهاش حرف بزنیم ، عزیز ... اون جوری که خوب میشیم و خودش دوست داره.
لیاقتِ هم نشینی و صحبت و درخواست کردن از خودش ...
الفباش رو هم بهمون یاد داده ...
زمانش هم گذاشته ، وقتِ ملاقات داده به قولی ...
پس با خودم هستم : تنبلی نکن ، کم کن از خوابت ، از کسالت و بی حالی ...
باز کن چشمات رو ، زود دیر نشده دست به کار شو ...
برچسبها:
سه روز وصال به جای سه سال فراق...
مُنصفانه نبود ولی از سَرَم هم زیاد بود...
سه روز حضور ...
سه روز حضور و شروعِ ماه مبارک در مضجَع نورانی ثامن الحجج"ع"
اینقده زیاد دلم روشن شده که این ماه پربرکت رو از کنار حضرت شروع کردم...
یه نفسِ عمیـــــــــــــــــــق ...
یه زیارتِ با حضور ...
سَبُک شدم ...
رمضان امسال برام قشنگه ...
اِنگار دارم می فَهمم اِش ...

پ.ن: نبودما ،
خیلی هم نبودم ، اینترنتو فعلا تعطیل کردم ، ایشالا وصل که شد میام ، اینم که دیدین قرضی بود
برچسبها: