سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
مرداد 90 - کوچه ای برای گفتن

<

30 ضَربدَر 60 میشه به عبارتی 1800 تا ، اگه حساب کنی همه روزا پشت سر هم باشه تقریبا میشه 4 سال و نیم ، WoOow یعنی کسیکه ماه رمضونو روزه نمی گیره البته با تنِ سالم و بدونِ عذر ، شصت روز شصت روز ، باید به مدت چهار سال تو امتحانات جبرانی شرکت کنه تا جاشونو پر کنه ، چرا خدا اینقدر سخت گرفته ؟ چرا بعضی ها با وجود اینکه میدونن خدا اینقدر به روزه گرفتنِ ماه رمضان حساسه بازم خدا رو شوخی می گیرن ؟ آقا ما با شما شوخی داریم؟ از من گفتن و از شما نشنیدن  ... حالا بِماند که در ملا عام شیشه دلستر سَر میکشی !!! بِماند که آدامس گوشه دهانِ مبارک یه بند در حالِ جویده شدنه!!! بِماند باکی نداری از دیده شدنِ دود سیگارت ...
ایضاً 0: سریال های ماه مبارک بسیار نامبارک هستن امسال و اکثرا هر سال ، ولی این جن زده گیا و روح بازی ها کمِ کم منو درگیر مرگ کرده ، البته فقط اون نیست ، بلکه مهمونای برنامه ماه عسل ( مریضای با امید ، بیماری های عجیب غریب ، مُردن های با حکمت ، دردِ نداشتن والدین و ...) درگیر شده ذهنم ، و این خوبه ! کمِ کم ناخداگاهم درگیره.
ایضاً 1:اگه مهمون داری هیچ وقت برای بار اول درست کردن غذایی که تا حالا درست نکردی رو انتخاب نکن! نکن ! دِ نکن!
ایضاً 2: دستورِ مسقطی به بیانِ اینجانب در ادامه مطلب رو از دست ندین.

اَصلِ مَطلَبــــ: موضوعِ داغِ ماهِ رمضان فقط بندگیه! هر وقت تونستی بدون چون و چرا سرتو بندازی پایین و یه وحدانیت خدا شهادت بدی و حرف رو حرفش نیاری و دنبال دلیل و منطق و فلسفه و استدلالو و استنباطو ... نبودیـــــــــــــ ، اون وقته که ...!!! ( دقیقا نمی دونم اون وقت چه جوریا قراره بشه ، ولی میدونم که خیلی چیزا یه جورایی میشه که تا حالا نبوده ، از همین چیزایی که میشنویم و باورش سخته ، اصلا ولش کن! ) ...
در تمرینِ بندگیتان ، در دعای خیرِ خودتان مارا از قلم نیندازید.
ادامه مطلب...



برچسب‌ها:
+ تاریخ پنج شنبه 27/5/90ساعت 3:40 صبح نویسنده ره گذر | نظر

امر به معروف و نهی از منکر سخته برام...

وای خدای من دارم دیوونه میشم رسما ، این وبلاگ (مهتد) رو خوندم ، دارم در درونم داغون میشم ، چقدر برام سخته یه دونه ازین کارایی که اینا انجام دادن انجان بدم.
فکر نمی کردم امر به معروف و نهی از منکر اینقدر سخت باشه ، یعنی می دونستم ولی کلا بیخیالش شده بودم ، حالا امر به معروف جای خود ، که عرضه ی اونم ندارم ... ولی نهی از منکرو بگو ...فکرشم نمی کنم که از پسش بر بیام ... مدام تو گوشمه که : به تو چه بابا !!! تو رو سنن!!! بیشین سرِ جات بابا !!! چِمیدونم ، از همین حرفا که جفت گوشام ازشون پره ...
حالا این وبلاگه رو دیدم ، یه کور سوی امیدی در من به وجود آورده که خیلی کار شاخی هم نیست و اگه بخوام شاید بشه انجامش بدم ، رفتم وب زینب سادات ، به سرم زده برم نمایشگاه قرآن دوباره و از اونجا شروع کنم ، یعنی یه کارِ تمرینی ، یه واحد درسی برای اکمالِ دین مثلا یا همچین چیزایی ، چون خیلی ناشی هستم فضای اونجا خیلی کمک می کنه تا ترسم بریزه ...
اگه پایه هستین بسم الله ....
کی می یاد با هم بریم؟
البته قبلش لطف کنید نظرتون رو در این مورد بگین ، با کدومش موافقین؟
1) به من چه
2) خیلی هم به ما ربط داره

بعدا نوشت:
 عقلا به این نتیجه رسیدم که رمز پست رو بردارم.
قرار وبلاگی گروه آمران به معروف و ناهیان عن المنکر به زودی اعلام خواهد شد و دوستانی که اعلام آمادگی کردن یادشون باشه دیگه نمی تونن زیرش بزنن ، ولی قبل از اومدن لازمه که وصیت نامه های خودشون رو به خوانواده هاشون تسلیم کنن و نیت هاشون رو خالص.
 در آخر باید بگم که این واجب الهی بد جوری روی زمین مونده ، باید به حالش فکری کرد یا بهتره بگم باید به حالِ خرابِ بی تفاوت خودمون فکری اساسی کنیم ، من مستقیما در معاصی ای که در جامعه عادی شده دخیلم ، وای بر من ، وای بر تو !



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 21/5/90ساعت 3:12 صبح نویسنده ره گذر | نظر

این پست رو بذار ساعت 2 نیمه شب ، تنها ، در یکی از شب های ماه مبارک ماه رمضان بخون.
ترجمه ای از دعای ابو حمزه ثمالی: (قسمت اول)

به نام خداوند بخشنده و مهربون
،
خدایا! ادب نکن مرا با عقوبت اِت
خدایا! غافلگیر نکن مرا با عقوبتِ پنهایی ای که از آن بی خبرم
خدایا! کجا خیری هست؟ جز پیشِ تو !
خدایا! کجا نجاتی هست؟ جز پیشِ تو!
خدایا! حتی کسیکه خودش نیکوکار است هم از لطف و رحمتت بی نیاز نیست ،
چه برسد به کسیکه سرکشی میکند و آشکارا نافرمانیت میکند.
خدایا! کسیکه در راهِ رضایت و خشنودی تو قدم نگذارد ، از قدرت اَت بیرون است.
ای پروردگارِ من!
ای پروردگارِ من!
ای پروردگارِ من!
من ، تو را به تو شناختم ، راهنماییِ اَم کردی ، دعوتم کردی!
اگر نبودی ، نمی دانستم "چیستی؟"

خدایا شُکرِت که : میخوانمت و اِجابتم می کنی ، هر چند که وقتی مرا میخوانی کاهلَم
خدایا شُکرِت که : میخواهم از تو و به من میدهی ، هر چند وقتی نوبتِ قرض دادنم میرسد خِساست میکنم
خدایا شُکرِت که : دعا میکنم برای حوائجم ، خلوت میکنم برای نیازم ، و تو بدونِ واسطه و شفیع اجابتم میکنی
خدایا شُکرِت که : فقط تو را میخوانم نه غیرَت ، و اگر غیر از تو را میخواندم اِجابتی نبود
خدایا شُکرِت که : فقط چشمِ امیدم به خودت است ، و اگر چشم به کسی دیگر داشتم ناامیدم میکردی
خدایا شُکرِت که : سروکارم فقط با خودت است و تویی که مرا گرامی داشتی ، وگرنه دیگران خوارم میکردند
خدایا شُکرِت که : دوستم داری با اینکه از من بی نیازی
خدایا شُکرِت که : با وجودِ بارِ گناهانم ، با حلم و بردباری اَت چنانیکه گناهی از من سرنزده

پس :
خدایِ من محبوب ترین چیز پیشِ من است
و شکر و حمد و ثنایش حق است.



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 21/5/90ساعت 12:20 صبح نویسنده ره گذر | نظر

صحبتِ مهمونیه ، صحبتِ ضیافته ... میرم آدابِ مهمونی رو نگاه می کنم ،
میخوام خیلی مودب باشم امسال که دیگه بزرگتر شده ام ، حداقل از پارسال تا حالا ...
هر چی باشه دیگه امسال به پا کبلایی هم هستم برای خودم ، اگه خدا بخواد...(دومین ساله)
آدابِ مهمونی چند تا چیزه انگار ، خیلی سختن ، چون یه جورایی اُنس میخواد عمل کردن بهشون
این موارد حاصل استنباط خودمه ، نه از روی متنی و تکستی ( پس جایز الخطاست... )
1. تلاوت قرآن
2.دعا و مناجات
3. ذکر
4.تهجد و شب زنده داری ( البته جفتش ظاهرا یه معنی داره)
5.روزه
6.اخلاقِ روزه داری

نمیخوام گستره رو وسیع کنم ولی هر سال اتوماتیک وار چندتا کار انجام میدیم ، روزه ، نماز اول وقت ، تلاوت قرآن ، یه کم اخلاق و یه کم شب زنده داری ... ولی جای حرف زدن با خدا و مناجات همیشه خالیه ، اونجا که باید با خدا صمیمی شد میشه پایِ لنگِ دینداری مون ...
اینطور که به نظرم اومد ، تعداد دعاهایی که این ماه اومده ، حداقل در مفاتیح الجنان عزیز ، از هر ماهی بیشتره ، خدا فرصت داده باهاش حرف بزنی ، اون کارایی که گفته در کنارش انجام بدیم هم برای آمادگی پیدا کردن برای همین حرف زدنه ، میخواد ادب شیم ، مودب باهاش حرف بزنیم ، عزیز ... اون جوری که خوب میشیم و خودش دوست داره.
لیاقتِ هم نشینی و صحبت و درخواست کردن از خودش ...
الفباش رو هم بهمون یاد داده ...
زمانش هم گذاشته ، وقتِ ملاقات داده به قولی ...
پس با خودم هستم : تنبلی نکن ، کم کن از خوابت ، از کسالت و بی حالی ...
باز کن چشمات رو ، زود دیر نشده دست به کار شو ...



برچسب‌ها:
+ تاریخ پنج شنبه 20/5/90ساعت 4:10 عصر نویسنده ره گذر | نظر

دوستِِ عزیزت اس ام اس میده : می یای نمایشگاه ؟ و از اونجایی که خداوند اصولا تو رو پایه خلق کرده ، فقط یه جواب می تونی بهش بدی ، بقیه ماجرا به قرار و مدار گذاشتن میگذره...
نیم ساعت نشستن روی صندلی مترو ومنتظر شدن هم برای خودش عالمی داره ، مثلا یکی از مزیتهای بزرگش اینه که آمار کساییکه تو ایستگاه مصلی پیاده میشن رو در می یاری که همین اول کاری متوجه میشی که اکثرهم چادراً ، البته یه عیبه بزرگ هم این انتظار داشت ، اینکه برای سرگرمی شروع می کنی به اس ام اس دادن به دوستات برای امر خیر که همه شون در جریانن ، که عده ای قبول کردن برای نگهداری موردِ مزبور و عده ای طاقچه بالا گذاشتن و عذر و بونه آوردن ، ایش!
کلا دهن روزه بری نمایشگاه قرآن خیلی ثواب داره ، در حدیث نیومده ولی مطمئنم اگه نمایشگاهی با این همه امکانات دایر میشد اون وقتا حتما حدیثش هم موجود بود الان ، الف) صفوف کیلومتری دریافت افطار ، ب) وجود نداشتن چهار تا صندلی برای نشستن بندگان خداهای روزه دار برای خوردن افطاری تا که مجبور نشن روی تخته نئوپان بغل آب نمای عظیم نمایشگاه اتراق کنن ، و غیره ...
دقیقا وسطه سالن شبستان یه جایی درست کرده بودن ، برای تهیه گزارش برای تلویزیون ، دوتا صندلی برای مجری و مهمونش ، شونصد تا دوربینم از زمین و آسمون سبز شده بود ازون مجری خوش تیپ فیلمبرداری کنه ، آقا ما رفتیم و اومدیم هی اینا جلو ما سبز شدن ... بالاخره برای بار سوم که داشتیم رد می شدیم جناب مجری قشنگ سر جاش نبود ، یهو دیدیم با فیلمبردارش از بغلمون رد شدن ، پس از ده ثانیه دیدیم ، بلــــــــــــــــــه! آقا چشمش ما رو گرفته ، گیر داده : خانوووووووووووووووووووم ، خانوووووووووووووووووم ، ما از شبکه سه ..... ما هم که سرشار از اطلاعات و مالامال از فن بیان و خوش سخن و دیگه جونم براتون بگه همه چی تموم ، پیش خودم فکر کردم الان گزارش ازم تهیه کنه ، کار و بار خودش تخته میشه ، دوپا داشتم دوپا دیگه قرض کردم ، الفرار !!!!!!!!( همچنین برای اینکه ریا نشه زبون روزه و نمایشگاه قرآن و ....)
فلسفه وجودی چنین نمایشگاهی اصولا عرضه محصولات قرآنی بود با قیمتی مناسب تر ، ولی ازون جایی که  دوستِ ما خیلی مایه دار بود عمرا زیر بار تخفیفات نمایشگاه نرفت و نه تنها از تخفیف ها استفاده نکرد بلکه گرون تر از همه جا نهج البلاغه و صحیفه سجادیه رو خریداری کرد ، واقعا زبانم قاصره از این همه شخصیت والا (صحیفه 2800 رو تا حالا دیدی کسی 5000 تومان بخره ؟ )
باعرض تشکر خدمت مسئولین برگزار کننده نمایشگاه ، نکته مهم و قابل توجه این بود که بنده حقیر تا به حال در مکان مصلی که از معنی اش معلومه باید چه جایی باشه نماز اقامه نکرده بودم بلکه فقط راه رفته بودم و خرید فرموده بودم ، مسئولین محترم در حرکتی انتحاری قسمت بزرگی رو برای اقامه نماز اختصاص داده بودن که تشکرات لازم رو از همین جا ابلاغ می فرمایم ، همچنین چند تا پیشنهادم دارم که ، حالا که فکرشو می کنم می بینم زیرساخت هاش فراهم نیست پس از گفتنش اجتناب می کنم.
بدین ترتیب در سومین سالروز شکوهمند ازدواج فرخنده مان با زبانی روزه و جسمی خسته و پایی لرزان ، مجردی و دوستانه به نمایشگاه عزیمت کردیم تا این روز میمون و فرخنده را گرامی بداریم ، و وقتی رسیدیم منزل هم نه خبری از کیک بود ، نه خبری از گل بود و نه خبری از همسری که منتظر ما باشد ،
هیع! ای روزگـــــــار(پیر شدیم یکی بهمون نگفت : ....)
..................................................................................
پ.ن: عجب پستِ جینگول بینگولی شد ، دیگه همینی که هست دیگه! طولانی و پرمحتوا:-)
پ.ن: خدا هیچ مومنی رو از بالا به زیر نندازه ، البته خدا که نمی ندازه ولی حالا اینم حکایت ماست دیگه ، ADSL اَم منفجر شد ، حالا فک کن با Dial-up چه بر من می گُذَرَد!!!! خدایا هیچ مومنی رو از اون بالاها با سرعته 256 به این پایین مایینا با سرعته آبرو ریزی ننداز!!!
پ.ن:همه محتاجِ دعاییم و غیر ازین نیست ، پس در این ماهِ مبارک زبان بچرخانیم و برای هم دعا کنیم ، عده ای محتاج دعای ما هستند.



برچسب‌ها:
+ تاریخ سه شنبه 18/5/90ساعت 3:1 صبح نویسنده ره گذر | نظر

سه روز وصال به جای سه سال فراق...
مُنصفانه نبود ولی از سَرَم هم زیاد بود...
سه روز حضور ...
سه روز حضور و شروعِ ماه مبارک در مضجَع نورانی ثامن الحجج"ع"
اینقده زیاد دلم روشن شده که این ماه پربرکت رو از کنار حضرت شروع کردم...
یه نفسِ عمیـــــــــــــــــــق ...
یه زیارتِ با حضور ...
سَبُک شدم ...
رمضان امسال برام قشنگه ...
اِنگار دارم می فَهمم اِش ...

امام رضا ع
پ.ن: نبودما ،
خیلی هم نبودم ، اینترنتو فعلا تعطیل کردم ، ایشالا وصل که شد میام ، اینم که دیدین قرضی بودپوزخند



برچسب‌ها:
+ تاریخ جمعه 14/5/90ساعت 5:8 عصر نویسنده ره گذر | نظر