سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ

کوچه ای برای گفتن

وبلاگِ من، زنی در حوالی سی سالگی
نظر

موضوع خاصی برای وراجی کردن ندارم فقط چون اومدم پای لپ تاپ و نمیخوام لذت تایپ کردن رو از دست بدم یکم ورِ روزمره میزنم. دیروز رفتم بیمارستان دامپزشکی بخاطر یکی از پرنده ها، بال مبارک آسیب دیده بود و اسیر شدیم. حالا رفتن و سه ساعت منتظر بودن تا نوبتم بشه یطرف! صدای سگ و گربه ی ملت یطرف! یه سوال واقعا برام ایجاد شده، اینا چطوری با سگ زندگی میکنن ؟؟؟ خب اونام میگن شما چطوری با پرنده زندگی میکنید ماام همونطوری و من قانع میشم:))) بعد سه ساعت منتظر شدن و لرزیدن تن و بدنمون از صدای سگان ملت! دکی تشخیص داد که جناب پرنده می تونه با این وضعیت ادامه بده و مشکل خاصی نداره، علی برکت اله. امروزم رفتم دکتر و فردام میرم دکتر و پس فردام وقت دکتر دارم، البته برای ویزیت آدمیزاد! خب این بود کمی از این روزهای بهاری عزیز.