سفارش تبلیغ
صبا ویژن

میدونی برای من هر روز از این هفته ی اخیر یجوری گذشته، یه روز خوشحال بودم ، یه روز هیجان زده ، یه روز سوپرایز شدم ، یروز ناراحت شدم ، اکثر شباش بیدار بودم و فکر میکردم. هر روز که میگذره بهتر میتوتم قطعات پازلو کنار هم قرار بدم ، میتونم منطقی باشم، میتونم تصمیمای درستی بگیرم، از هیجان دور بشم و کارای خرکی نکنم. چقد تنهام توی این سفر درونی، گریزی نیست از سختی های زندگی. بمونه اینجا به یادگار ، شب های تشویشم، اضطراب های مدام، دنیاییکه چرخیده تا منو زمین بزنه ، یکاری کنه نتونم تو چشمای خودم نگاه کنم. نمیخام بگم پیروز شدم تموم شده و من قهرمان این داستان شدم ، نه! ولی دارم سعی میکنم ، دارم بهبود پیدا میکنم. ولی میخام اینم بگم، من اگه شکست میخوردم، اگر سقوط میکردم ته جهنم ، بازم تنها مقصر من نبودم، من تو زندگیم تنها نیستم، یکی هست با من پیمان بسته که زندگی مشترک داشته باشه ، دقیقا یکماه و نیم پیش جوری از خجالتم دراومد که هیچ وقت یادم نخواهد رفت، و ینفر دیگه هم هست که اونم مقصره. ما آدما فقط سنمون داره زیاد میشه ، ولی مثل بچه ها داریم رفتار میکنیم، خیلی بد تربیت شدیم، به کارامون ، به عواقبه رفتارامون فکر نمیکنیم، به خودش نگفت چرا باید اینجوری حرف بزنه؟ خیلی تباهیم. برای خودم دعا میکنم، برای عاقبت بخیریم، برای گذر از این دنیای سیاه. 

خدایا ممنونتم، همین فقط. ذهنمو روشن تر کن 


+تاریخ پنج شنبه 03/9/15ساعت 3:17 صبح نویسنده ره گذر | نظر