سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

1.سریال La Casa de Papel رو دیدم، دوسش داشتم :-) الانم آهنگش رفته تو مخم -> کلیک و یک ورژن دیگه

2. راستی خواهری دانشگاه قبول شد همون رشته ای که دوست داشت: ریاضی دانشگاه تهران 

_همین

عزاداریها قبول، امسال زیاد فرصت عزاداری پیدا نشد از کم توفیقی. شبهای خانم رقیه و حضرت علی اصغر طلبیدن


+ تاریخ سه شنبه 97/6/27ساعت 6:20 عصر نویسنده ره گذر | نظر

کشف جدیدی از دنیای فناوری بنام: پادکست!!! چقدر شیرینه تجربه ی دوباره ی رادیو بعلاوه تکنولوژی:-) 

 


+ تاریخ یکشنبه 97/6/18ساعت 4:29 صبح نویسنده ره گذر | نظر

شوقی برای آپ کردن نداشتم و فقط دیدنه چندتا ایمیل باعث شد بیام بنویسم که زنده ام.

1- یه مدتی باز تو توهم بودم که .... ولی نشد و نمیشه انگار. خیلی سخته امید و ناامیدشدن

تایه موضوعی حل نشه نمیدونم چطوری میشه فکرشو از سر بیرون کنم

2- فردا عروسی دعوتیم و میریم ولایته همسر. منم نقش عکاس رو ایفا میکنم ، ببینم اولین پروژه ی عروسم به کجا میرسه :-))

3- خیلی خودجوش و سرخود انتخاب رشته ی خواهرمو خودم انجام دادم و با حذف و اضافه های سلیقه ایه خودم:/ حالا باید تو فکر پناهنده شدن تو ناکجااباد باشم چون اگه شهرسازی قبول شه منو میکشه!!!

4- دوتا مرغ عشق ، دوتا فنچ ، یکعدد قناری، یک نفر عروس هلندی و من : خونمون باغ وحش شده

و من هنوز زنده میباشم. 

پ.ن: رفتن به وب گذر و دیدنه بازدیدکنندگان فقط منو میترسونه :/ هوووف، نفسسس عمیق


+ تاریخ شنبه 97/6/3ساعت 2:47 صبح نویسنده ره گذر | نظر

خب اینم از این، رتبه های کنکور امسال اومد و معلوم شد خواهری چه گندی زده! واقعا که گند زده و هر کسی مزد زحماتش رو میگیره. حالا با این اوصاف باید ببینیم که چی قراره قبول بشه. منکه تقریبا شستمش گذاشتم کنار ولی خودش که راضی بود ازینکه امسال رو جدی نگرفته و به خودش فشار نیاورده. اینم از نسل اینا که بنظرم خیلی پرتوقع و از خودراضی هستن و خوشبختی رو اینها دارن. کلا امروز اعصابم خورد بود که اینم مزید بر علت شد. 


+ تاریخ چهارشنبه 97/5/10ساعت 1:5 صبح نویسنده ره گذر | نظر

 

 قلاب بافی

اینم از اولین تلاش بثمرنشسته ی من برای قلاب بافی، راضیم :-)


+ تاریخ شنبه 97/4/30ساعت 4:57 صبح نویسنده ره گذر | نظر

اینکه بتونی کسی رو دوست بداری موهبت بزرگیه و همینطور اینکه دوستت بدارن. همیشه جزو کسایی بودم که همه دوستم داشتن یعنی ازین لحاظ تو ردیف اول بودم البته بجز دبیرستان که فکر نمیکنم بجز دوستای صمیمی ام زیاد مورد اقبال معلما بوده باشم! جون یجور تبعیض تو مدرسه مون بود که داستانش مفصله. حس خوبیه که مورد پسند همه باشی و هیچ وقت نمیتونم بفهمم که چجوری خواهد بود دوست داشتنی نبودن !!! 


+ تاریخ جمعه 97/4/29ساعت 5:37 صبح نویسنده ره گذر | نظر

جدا زیباست ... گوش کنید 


+ تاریخ چهارشنبه 97/4/27ساعت 4:9 صبح نویسنده ره گذر | نظر

شبها تا صبح بیدارم و بعد از نماز صبح تازه میخوابم. با خواهری که تازه از سد کنکور رد شده فیلم میبینیم. یعنی یه اشتراک سه ماهه از سایت فیلیمو خریدیم و تا تهشو درنیاریم بیخیالشون نمیشیم. ولی مشکل بزرگمون تو انتخاب فیلمه چون سلایقمون زمین تا آسمون با هم فرق داره، اون از ژانر شخمی تخیلی خوشش میاد و عاشق آدم فضایی و حتی زامبی هاس!!! و بعضی وقتا مامانمم اضافه میشه که علاقه داره به فیلمای سرقت و دزدی بانک :-)) و این وسط من که عاشقانه دوست دارم همیشه سرم بی کلاه میمونه. الانم یه سریال مزخرف گذاشته و منم سرمو با گوشی گرم کردم.

پ.ن: دارم یه رومیزی قلاب بافی میبافم، هنری که از صفر شروع کردم و نتیجه ی کارم خیلی راضی کنندس.

پ.ن: یه اپلیکیشن موبایل بنام pinterest داشتم که دنیای بزرگی ازعکس توش داشت، دیشب دیدم دیگه فیلتر نیست خیلی خوشحال شدم، پیشنهادش میدم بشدت.

پ.ن: همچنان بی شوهری برقراره، امشب خواخرشوهرمم برگشت و ازونور یکم خیالم راحته که هواشو داره حداقل یه غذایی میخوره که دوباره نره زیر سرم. اونجا یه سرمایه گذار پیدا شده البته صددرصد نیست ولی خیلی شرایط خوبیه، خیر باشه بامیدخدا. 


+ تاریخ چهارشنبه 97/4/27ساعت 1:48 صبح نویسنده ره گذر | نظر